خرید بک لینک

درباره سایت

وب نوشت های یک ذهن شلوغ

من یه نویسنده ام. نویسنده ای که به قلمش می باله. در کنار فیلم نامه ها و نمایشنامه هایی که می نویسم گاهی دوست دارم ذهنم و تخلیه کنم بدون اینکه نوشته هام به اجرا دربیاد. این وب برام حکم یه دفترچه مجازی داره دفترچه ای که برام ارزشمنده قسمت پیوند های روزانه آدرس 2تا وبلاگ دیگه ام و نوشتم وبلاگی که برای همسرم می نویسم و وبلاگی که برای فرزندم می نویسم

امکانات وب



کد ساعت Ùx81Ùx84Ø´


MeLoDiC

Ùx84Ùx8aست Ùx88بÙx84اگÙx87اÛx8c بÙx87 رÙx88ز شدÙx87

Ùx83د جÙx84Ùx88Ú¯Ùx8aرÙx8a از راست Ùx83Ùx84Ùx8aÙx83 Ùx85Ùx88س

 نگاهش همیشه به تایمر چراغ راهنماست.

چراغ که قرمز می شه خودشو با سرعت می رسونه جلو ماشین ها.

بهتر از هر کسی می دونه دارا بودن نشانه دست و دلباز بودن نیست.

پس سراغ ماشین های خیلی گرون نمی ره

با یه دستمال نه چندان تمیز و یه شیشه پاک کن می یاد جلو ماشین

شروع می کنه به تمیز کردن شیشه ماشین

یه 5 هزار تومنی بهش می دم

سرشو پایین می ندازه پولو پس می ده و می گه پول خرد نداره

چراغ سبز شده با یه لبخند بهش می گم بقیه اش مال خودت 

خنده تو چشمای معصوم و کودکانه اش موج می زنه

حرکت می کنم و میرم اما همچنان دارم به این فکر می کنم که

آیا واقعا قیمت لبخند فقط 5هزار تومنه؟

برچسب: کودک کار, نویسنده: تامای تاريخ: شنبه 4 آبان 1392 ساعت: 15:28

صفحه بندی